تبليغاتX
LOAT FOR WORDS

LOAT FOR WORDS

"NO ONE CAN BOTHER ME"

سالها کتابهایی که

سالها کتابهایی که دوست داشتم رو جمع کردم توی کتابخونه م و گفتم: "اینا سواد منن! دوست دارم هر وقت بخوام برگردم و بخونمشون!" کتابهای من تاریخ بازگشت های مکرر من و تو صفحه ی آخر داره یا تاریخ ورود به دنیای من عموما از راه خیابون انقلاب! ترک کردن کتابهام از قضا آسون ترین قطع تعلق خاطر من نبود! ی چمدون 30 کیلویی همه ی سهم فیزیکی من از میراث غیر منقول شخصی بود که  همگی از جنس کاغذ بود. (غیر از چند تا ترقه!)

حالا احتمالا همچنان که در مجاورت اقیانوس منجمد شمالی جملات مورد علاقه م جایی در بایگانی ذهنم فراموش می شن، در آرامش مرطوب دریای خزر کرمهای کتاب لابه لای کتابهای من می لولن!
باری، این غم انگیز ترین اتفاقی نبود که افتاد...

 حاضرم 3 روز از تعطیلاتم و بدم کتاب "سالهای سگی" ماریو بارگاس یوسا رو از کتاب خونه ی خودم قرض بگیرم!!

+ نوشته شده در  Mon 3 Jan 2011ساعت 0:45 AM  توسط NO ONE  | 

همین الان فهمیدم

من همین الان بعد سالها یادم اومد که تابستون 8 سالگی می خواستم در آینده سرخ پوست بشم! ی کوبلن کوچیک ی بچه سرخ پوست خریدم با پرهای بالا سرش در حال هل هل کنار آتش و شروع کردم به بافتن! همون تابستون فهمیدم که با عزم جزم نمی شه سرخپوست شد! مثل خیلی چیزهای دیگه که اکتسابی نیست. من چه تصوری از دنیا و شغل ی سرخپوست پوست داشتم؟ واقعیت اینه که هیچوقت اهمیت ندادم که فرد مفیدی برای جامعه بشم!

+ نوشته شده در  Tue 16 Nov 2010ساعت 4:24 PM  توسط NO ONE  | 

!cuz i'm feeling so illogical, d-d-d-igital


Supertramp/The logical song/1979

When I was young, it seemed that life was so wonderful,
a miracle, oh it was beautiful, magical.
And all the birds in the trees, well they'd be singing so happily,
joyfully, playfully watching me.
But then they send me away to teach me how to be sensible,
logical, responsible, practical.
And they showed me a world where I could be so dependable,
clinical, intellectual, cynical.

There are times when all the world's asleep,
the questions run too deep
for such a simple man.
Won't you please, please tell me what we've learned
I know it sounds absurd
but please tell me who I am.

Now watch what you say or they'll be calling you a radical,
liberal, fanatical, criminal.
Won't you sign up your name, we'd like to feel you're
acceptable, respectable, presentable, a vegetable!

At night, when all the world's asleep,
the questions run so deep
for such a simple man.
Won't you please, please tell me what we've learned
I know it sounds absurd
but please tell me who I am

+ نوشته شده در  Thu 1 Apr 2010ساعت 1:33 AM  توسط NO ONE  | 

And those who

"And those who were seen dancing were thought to be insane by those who could not hear the music."

- Friedrich Nietzsche

+ نوشته شده در  Mon 15 Mar 2010ساعت 2:40 AM  توسط NO ONE  | 

!...Looks like I'm back again

توی نوشته های قدیمی پرسه می زنم... هنوز تلخ می شم گاهی...

زندگی کردن در ایران به آدم انگیره ی نوشتن می ده. و نوشتن برای هضم تناقض هاست. اروپا مُسکن بوده. داروی فراموشی. کلمات را فراری داده و گرنه هنوز همه ی غصه ها توی نوشته هاست...


"Wed 5 Sep 2007
همه عوض شده ن...

شاید من هم عوض شده باشم!
 
دلم نمی خواد بیش از این کسی رو ببینم. آدمها با دلخوری های مزخرفشون.با ارواح مفلوک آزاردهنده شون.  

این روزها خیلی ها رو دیدم.خیلی چیزها گفتن.چیز به درد بخوری نگفتن.در مقابل چیزهایی که در انتظارمونه.در مقابل چیزهایی که سرمون میاد.

دایی مدتهاست کرم کرده. از وقتی اون بوی ترش عجیب بلند شد و دیگه ولش نکرد.عجب ضیافتی!از هر میلیمتر مربع ی گاز!عجب ضیافتی!

ببینی "از تو می پرسند" نگاه می کرد؟ تا تستهای کنکور اون دنیا رو که با همکاری صدا و سیما برگزار می شه جواب بده!؟

تو ردیف قبرهای قبرستون زیر هرکدومشون ی جنازه ست ... با همه ی سرگذشتش...همه ش ماضی بعید... سرگرم مراحل تجزیه.در آرامشی عمیق و قرابتی دیرینه با ذره ذره ی خاک. با تک تک سنگها و گیاه ها... همه ش تواضع،همش تسلیم... زنده هان که ملال آورن.با دلخوری های مزخرفشون.با ارواح مفلوک آزاردهندشون.وگرنه مرده ها مهربانند.هرچه مرده تر می شن،مهربان تر هم می شن!

45 روز مرگ دایی خیلی عمیقه!و 45 روز زندگی من به طرز مایوس کننده ای کم عمق.45 روز مرگ او اون قدر عمیقه و پرماجرا که احساس می کنم به تمام مردگان تاریخ، زندگی بدهکارم.

حسیه که واقعاً بدبختم می کنه."

پی نوشت: آدمی را سفر بسیار باید! اما من فقط به یک جغرافیا می تونم فکر کنم که در اون شبکه ی سراسری تلویزیون زنده ها رو که هیچ کمکی در زمینه ی قابلیت های زندگی بهشون نرسیده، روزی سه نوبت با صدای اغراق آمیز و هشدار دهنده ی گوینده در نقش برادران نکیر و منکر در باب سوالات شب اول قبر راهنمایی کنه!!

+ نوشته شده در  Thu 18 Feb 2010ساعت 2:54 PM  توسط NO ONE  |